دانش بیشتر زندگی بهتر
درباره وبلاگ
هادی

از بر و بچ علامه حلی
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            

 

 

 

جک ازدواج :

استاد : وقتی بزرگ شدی چه میکنی؟

شاگرد : ازدواج!

استاد : نخیر منظورم اینه که چی میشی؟

شاگرد : داماد!

استاد : اوه! منظورم این است وقتی بزرگ شوی چی بدست می آوری؟

شاگرد : زن!!

استاد : ابله!!! وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چی میگیری؟

شاگرد : عروسی میگیرم!

استاد : پسرجان پدر و مادرت در آینده از تو چه میخواهند؟

شاگرد : یک زندگی متاهلی موفق.قلبنیشخندقلبقهقهه

 

ماجرای عجیب

سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند

اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید

دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید

سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه

وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی داشتم از خانه می آمدم بیرونزنم علی بابا و چهل دزد را می خواند.

 

دوست دختره ترکه بهش میگه یه حرفی بزن قلبم وایسه برکه بعد از کمی فکر میگه:"داداشت ژشت سرته"

 

 

ترکه هنگام وضو گرفتن باد صدادار میده,بعد به دوستش میگه وضوم باطل شد؟

دوستش بهش میگه با این صدایی که تو دادی فکر کنم وضوی منم باطل شد.

 

 

ترکه به دوست دخترش میگه شب بیا خونمون خالیه,بعد دختره شب میره  میبینه کسی خونه نیست.

 

 

ترکه با لبتس تو رودخونه شنا میکرده ازش میپرسن داری چیکار میکنی؟

میگه دارم لباسامو میشورم...

بعد بهش میگن ماشین لباسشویی تو خونه ندارین؟

داریم ولی وقتی میرم اون تو سرم گیج میره.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



           لینک صفحه